تبليغاتX
دردم رو به کی بگم؟ -

دردم رو به کی بگم؟

عشق های اینترنتی

يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت

 

يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم

 دوستی با عشق شروع-با بوس به اوج و با 110 خاتمه می یابد

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم

يا دمان باشد اگر شاخه گلي چيديم وقت پرپر شدنش سوزو نوايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم يادمان باشد ازامروزخطايي نکنيم.گرچه درخود شکستيم صدايي نکنيم

بد آموزی داره نگاه نکن سیف اللهی.حالا دیگه می کشمت.چشمت را ببند

 

هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتها لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي  

 

 

 

 همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم 

یادم نیست سیف اللهی چیکار می کرد

 

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم

 

 

 

ميتوني نگاهم نكني- اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري- ميتوني بگي دوست ندارم- اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش ميتوني از پيشم بري- اما نميتوني بگي دنبالم نيا-پس من نگاهت ميكنم- دوست دارم- وتا ابد دنبالت ميام

 این دیگه سیف اللهی نیستا.یهو اشتباه فکر نکنید

معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش.

اما از وقتي كه تو روشناختم فهميدم

عشق

3 بخشه:

عطش ديدن تو.....

شوق با تو بودن.....

و

اندوه بي تو

 تقدیم به سیف اللهی که از پیش من کنار نمی ره.

 

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 سیف اللهی زیر باران در انتظار...

 

گفتگوي ماه و نابينا:

 نابينا گفت : دوستت دارم. ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم

 سیف اللهیک جونم مرگ شده-هر چی نصیحت می کنم فایده نداره

 

كاش مي شد اشك را تهديد كرد مدت لبخند را تمديد كرد كاش مي شد از ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديك كرد!

 

 سیف اللهی در حال ناز اومدن با خانومش

 

عشق تنها مرضي است که بيمار از آن لذت مي برد. ( افلاطون )

 

 عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه ي زندگي اوست. ( لرد بايرون )

 

 عشق ابداء زن هاست . ( مونژرلان )

 

 اولين طليعه ي عشق آخرين تابش عقل است . (آنتوان برت )

 

 زمان همه چيز را از بين مي برد تنها عشق است که آن را جاويد مي سازد. (پل کلودل )

 

 عشق قالبا يک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است. ( شکسپير )

 

 بي عشق زندگي محال است. ( افلاطون )

 

 عشق عبارت است از لبخندي و قطره ي اشکي از آسمان انديشه و لبخندي از بوست(محسن عابدینی)

 

زير آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا

 

 

 

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

 

 

 

در سلولم، عددهاي زمان را مي شمارم مي خواهم فرياد بزنم: حافظ زندگي راهي بنماي درهاي بسيار، پي و زميني ترک دار ديوارهاي آينه اي، فريادهاي منعکس شده، رکودي آرام

 

 

زندگي سه چيز است : 1. اشكي كه خشك مي شود . 2. خنده اي كه محو مي شود . 3. يادي كه در ديار فراموشي مي ماند

 

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم

 

در مكتب ما رسم فراموشي نيست.در مسلك ما عشق هماغوشي نيست.مهر تو اگر به هستي ما افتد.هرگز به سرش خيال خاموشي نيست

سیف اللهی داره به اسمون نگاه می کنه

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا....

 

 

 در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 

 

تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نياز است

ميکشم ناز يکي تا به همه ناز کنم

 

 

پائيز را دوست دارم

چون فصل غم است

غم را دوست دارم

چون اشک دل است

اشک را دوست دارم

چون گواه دل است

دل را دوست دارم

چون محبت را به من آموخت

محبت را دوست دارم

چون تو را دوست دارم

و

تو را دوست دارم

بي انکه بدانم چرا؟

و

حالا تو به من بگو چرا؟

 در حسرت دیدن سیف اللهی بی قرارم-هر چند که تا منزل سیف اللهی راهی نیست

برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

 

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:28  توسط محسن   |