بنام آنكه ناقوس عشق را در يكتاي وجودمان به صدا در آورد
سلام به عشق ليلي و مجنون كه در عشق يكديگر سوخته،سلامي به دستان خسته
فرهاد و به چشمهاي گريان شيرين.اميدوارم سلام مرا از صميمي ترين قلبها پذيرا
باشي!

اي گل سرخ قلبم،اي پروانه گلهايم و اي كسي كه با نگاهت قلبم را تصاحب كرده
اي،اي سلطان قلبم بدان كه هميشه يادت در قلبم هست و هيچ وقت از يادم نخواهي
رفت،بدان كه نبض خاطرم هر زمان براي تو مي زند.
فقط و فقط براي تو!

سفر غريبي دا شتم توي اون چشم سياهت
سفري كه بر نگشتم گم شدم توي نگاهت
يه دل ساده ي ساده كوله بار سفرم بود
چشم تو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود
من چون لحظه ي اول آخر راه و مي ديدم
تپش عشقو تو رگهام عاشقونه مي شنيدم
تو شدي خون تو رگهام من ديگه خودم نبودم
براي نفس كشيدن حالا محتاج تو بودم

در عاشقي جايي براي شك نيست!جايي كه عشق هست،فقط عشق است فقط عشق

صد سال بعد از مرگ من تا بشكافي قبر من
خواهي شنيد از قلب من I LOVE YOU محبوب من

اگر خواهم غم دل با تو گويم جايي نمي يابم
اگر جايي شود پيدا تو را تنها نمي يابم
اگر تنها تو را يابم و جايي هم شود پيدا
زشوقت دست و پا گم مي كنم خود را نمي يابم

اي كاش مي شد دنيا را احساس كرد
اي كاش مي شد دور از اين دغدغه هاي هستي،قصه ي دريا نوشت
با معجوني از محبت،كلمه ايمان نوشت
اي كاش مي شد با جوابهاي قلب شكسته،كاشانه ساخت
با قلبم،عشق شاهنامه سرود
با نيلوفر هاي قشنگ،دنياي پر خاطره ساخت
اي كاش مي شد در اين دوري زود رس،ترانه زندگي شنيد
موجيم و وصل ما از خود بريدن است
ساحل بهانه است،رفتن رسيدن است

شب بود،شمع بود،من بودم و غم
شب رفت،شمع سوخت،من ماندم و غم

آرزويي كه به ديدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و داند دل من
دل من گل شود و گل شكفد از دل من صورت و روي تو هرگز نرود از دل من

عزيزم زندگي دو نيمه است:نيمه ي اول در انتظار نيمه دوم و نيمه ي دوم در
حسرت نيمه ي اول.اميدوارم تو در اين قمار زندگي پيروز شوي و هماي
خوشبختي سايه بر سرت اندازد.
كاش مي دانستي زندگي با همه ي وسعت خويش
محفل ساكت غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست
اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست
زندگي خوردن و خوابيدن نيست
زندگي جنبش و جاري شدن است
زندگي كوشش و راهي شدن است.

دوست دارم و دانم كه نداري دوستم تو بگو من چه كنم تا كه بداري دوستم

دوست ندارم كه بگويم دوستت دارم دوست دارم كه درك كني دوستت دارم
با خنجري از عشق قلب مجروحم را مي شكافم
و قطره خوني به عنوان سلام نثار چون گلت
مي كنم.دوست دارم فضاي بودن تو را در دنياي
كوچكم قاب كنم و آن را بر روي طاقچه آرزوهايم
بگذارم و روز را در اطمينان حضور تو آغاز كنم.
دوست دارم دوستي و محبت را از دستان مهربان
تو از ياد نشويم و محبت را از باغ مهربان نگاه تو
بچينم.اي كاش..........
پائيز را فراموش كن و به بهار بينديش!زيرا خزان زندگي هرگز نمي رسد و من
خزان زندگي را برايت تبديل به بهار خواهم كرد اگر بدانم براي هميشه در كنارم
هستي.

اي دوست ديدن رويت فراموش شدني نيست
مهرت به دلم رفته خزان كم شدني نيست
نمي خواهم به غير از من دوستدار ديگري باشي
براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نمي خواهم كسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم كه نقش چهره اي در خاطرت باشد
نمي خواهم نگاهي بر نگاه پاكت آويزد
نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي
نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي
نمي خواهم ميان ما جدايي سايه اندازد
خيال ديگري بنيان عشق ما بر اندازد
نمي خواهم،نمي خواهم بجز من يار كسي باشي
گل نازم نمي خواهم ببينم خار و خس باشي

اي رفيق مهربان هر شب دعايت مي كنم گر ندارم ثروتي جان را فدايت مي كنم

اي كساني كه مامور كفن و دفن هستيد،من از شما مي خواهم كه هرگاه خواستيد
مرا غسل دهيد،طوري غسل دهيد كه روي لبانم آب نريزد تا همه بدانند كه تشنه
محبت بودم و سپس مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همه بدانند كه هر چه سياهي
بود من كشيدم و چشمانم را نيز باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم
و دستانم را باز بگذاريد تا همه بدانند كه هيچ چيز از مال دنيا با خود نبرده ام و
سپس در آخر به سينه ام عكس يارم را بگذاريد تا همه بدانند كه فقط به خاطر او
كشته شده ام و بر سر خاكم تكه اي از يخ بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد به
جاي يارم بر سرم گريه كنند.

خورشيد محبت و عشق تو را در آرمان قلبم خواهد درخشيد و هيچگاه غروب نمي
كند.عاقبت تيغ بي رحم روزگار ميان ما جدايي افكند و زمان شتابان مي گذرد و
هر يك از را به سوي سرنوشتمان رها مي كند.اما بدان دوستي هرگز نابود نخواهد
شد و در قلب هاي سرشار از محبت باقي خواهد ماند.

اگر روزي تو را كردم فراموش بدان شمع وجودم گشت خاموش

اي گل سرخ قلبم،اي پروانه ي گلهايم و اي كسي كه با نگاهت قلبم را تصاحب
كرده اي،اي سلطان قلبم بدان كه هميشه يادت در خاطرم هست و هيچ وقت از يادم
نخواهي رفت،بدان كه نبض خاطرم هر زمان براي تو مي زند.فقط و فقط براي تو!

يا رب!
چو چشمه اي است محبت كه از آن قطره اي نوشيدم و دريا شدم
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم،شكل تنهائيست
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن،تماشا كن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز تماشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما!....

زندگي قصه ي يك تنهايي ست
زندگي قصه ي يك زندانيست
كه به حبس ابدي محكوم است!...
آرزومند آن مباش كه چيزي غير از آنچه هستي باشي. بكوش در كمال آنچه هستي باشي.

در كنار خاطرات تو...
من از آن ابتداي آشنايي شدم جادوي موج چشمانت
تو رفتي و گذشتي مثل باران و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش بود همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستي ام را به شهر بي قرار دستهايت

عشق ها مي ميرند،رنگها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست كه به جا مي ماند

چيستم من؟
آواره اي خاموش و سرد يا پريشان حال از اندوه و درد
چيستم من؟اشكي زچشم روزگار يا شراري از آتش هجران يار
چيستم من؟برگ خشكي از خزان يا عزاداري از بهار جاودان
چيستم من؟شاعري حسرت نصيب يا زپا افتاده اي در راز طبيب
نبايد به هر دلدار دل بستن كه باشد كار او پيمان شكستن
ولي مشكل بود از بهر عاشق به يكباره دل از دلبر گسستن

دوست عزيزم:
از آن دور دستها كه صداي دوستي مي آيد وجود تو را حس مي كنم و نواي آرام
قلبت را در قلبم احساس مي كنم در اين اندك زمان هر چند كه زياد هم با هم نبوديم
ولي گرمي دستانت را،صفاي قلبت را،پاكي وجدانت را آشكار حس كردم و به تو
مي گويم كه دوستت دارم.

تو را چون رنگ دريا دوست دارم تو را چون عطر گلها دوست دارم
منم چون ماهي افتاده در خاك تو را چون آب دريا دوست دارم

آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم.آن زمان كه دوستمان مي دارند
لجبازي مي كنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه كشيم...

اونهايي كه مي خواهند ازدواج كنند:
توجه كنند
شرايط مرد و زن موقع ازدواج:
زن بايد نجيب باشه مثل اسب،با وفا باشد مثل سگ،
زيبا باشد مثل آهو،با وقار باشد مثل طاووس.مرد فقط خر باشد كفايت مي كند.

هر جا که خیمه ی تو برپاست بی شک مقام عشق همان جاست

| از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم | |||||

گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر
دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق
شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

چشم بستی مرا نگاه نکردی با ورد زبان دعا نکردی یک عمر به
پای تو نشستم اما تو مرا صدا نکردی

دفتر خاطراتت را باز کن آن گوشه ای را که با غلطگیر پوشانیدی
بتراش نام مرا خواهی یافت

صد دفعه گفتم وقتی راه میری جلو پاتو نگاه کن باز افتادی تو قلب من

هر که از در میرسد گوید که یارت یار نیست
ناز هجرانش مکش این یار دلدارت نیست

بر بلندی کوهها نمی توان غالب شد ، مگر از طریق جاده های پیچ در پیچ
اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي
نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با
عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري
چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت
سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت
پايين

ميدانستم كه یه روز دل ميكنه از عشقمون احساس ميكردم ديگه يادش
ميره دل دادنامون فكرش ا ميكردم ديگه يادش ميره قولمون ميدانستم كه
اخرش ميشكنه قلبه شقايقامون داداش جون
